در گذشته موجود خوش بین و خوشحالی بودم. هرچند که این قبیل صفات زیاد به من نمی خورد ولی خب صفتی به نام امیدواری و خوشبینی کاملا به من چسبیده بود و خودم هم کاملا پذیرفته بودمش. با این همه همیشه معتقد بودم که یک چیزی کمه و جای خالیش حس میشه و خیلی سعی کردم تا این حلقه گمشده رو در زندگیم پیدا کنم. پس از مدتی به این نتیجه رسیدم که من تنهایی را کم دارم.

 

تنهایی........این نوع تنهایی با آن چیزی که گاهی انسانها در زندگی احساس می کنن خیلی فرق داره.......منظور از این تنهایی، آن تنهایی است که انسان را در معرض سقوط و مرگ لحظه ای قرار میدهد، به طوریکه خوش بینی، امید و علاقه درست مثل وقتی که بهمن از کوه سقوط می کنه، از تن آدمی هم جدا می شود،.باید در واقعیت، تجربه اش کنید تا متوجه حرفهای چرند ولی واقعی من بشین.....این احساس تنهایی یک تنهاییِ موقت نیست و منظور یکی از آن تنهایی های ابدی است، در این احساس در بسیاری از اوقات روزه سکوت می گیری و تا زمانی که مجبورت نکنن حرفی نمی زنی و خود را در خانه حبس میکنی و تا آنجا که امکان دارد خود را از حضور در کنار دیگران منع میکنی و دیگه نه میدونی چه میخوای و چه نمیخوای...... اینطوری دیگه نه از خوش بینی خبری هست و نه از لبخندها و خنده های زورکی، این نوع تنهایی دردی به جان انسان می ریزد که مثل یک مرگ تدریجی است والبته تمام نشدنی، دردی که قابل شرح نیست. اگر بخواهی این درد را رنگ کنی مطمئن باش که مشکی خیلی بهش میاد ....نسب به انچه که در اطرافتان می گذرد بی تفاوت می شوید و ثابتها جای متغییرها را در زندگی روزمرتان پر می کنند و اهداف زندگی مثل هیزم خشک در آتش میسوزند و فقط تو میمانی و سکوتی عمیق.......

 


بی ربط :

متولد ۶١ ، ماه مهر، مهربان، حساس، زیبا و  همراه با دیگر خصوصیات دخترانه که این روزها کمتر میتوانی یکجا ببینی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۳۱ توسط مصطفی اقدام طلب

نمیدونم چشم من به سیاهی عادت کرده که نوری نمیبینم ، یا اینکه اصلاً نوری وجود نداره ؟!!!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/۱۸ توسط مصطفی اقدام طلب

نکته : لطفا ذهن منحرفتون رو راست کنید، چون میخوام در مورد یه چیز جدی بنویسم !!

 

مقدمه :

بعضی اوقات از سوراخ ته سوزن جوری رد می‌شیم که خودمون هم تعجب می‌کنیم ، البته بعد که دوباره برمی‌گردیم تا مطمئن بشیم که واقعاً از اون سوراخ رد شدیم یا نه! همون دم سوراخ گیر می‌کنیم!

 

اصل مطلب :

چرا گاهی با اینکه میتونیم از سوراخ سوزن رد بشیم ولی نمی تونیم از یک دروازه بزرگ عبور کنیم!!....یه پول قلمبه‌ رو از دست می‌دیم و زیاد ذهنمون رو درگیر نمی‌کنیم و یا اینکه دولت محترم کلی میکشه رو قبض گاز و برق و غیره، ولی با اینحال باز هم خم به ابرو نمیاریم و اعتراضی نمیکنیم، یا اصلاً با دوست دختر گرامی میرین کافی شاپ و کلی خرج رو دست خودتون میذارین و یکبار هم اعتراض نمیکنید که چرا همیشه شما باید دست تو جیب مبارک بکنید !!!!

ولی وای به روزی که راننده‌ تاکسی بینوا فقط پنجاه تومن ناقابل اضافه بگیره، جوری برای اون بیچاره از کتاب قانون و خوردن مال مردم و آرزوی خیر ندیدنش در کل طول تاریخ باقیمانده بشریت حرف میزنید که طفلک از اینکه احتمال میده که شما بدون این 50 تومن ممکنه به خاک سیاه بشینید اظهار پشیمونی می‌کنه و کرایه‌اش رو اصلاً نمی‌گیره!!!!!

 

پاورقی :

چون احتمال خواندن این مطلب توسط یک خانواده به همراه عیال و بچه 5 سالشون وجود داره از ایجاد ارتباط بین مقدمه و اصل مطلب معذورم!

 

بی ربط :

کاش می شد به اون زنیکه بی فهم و بی رحم حالی کرد که وقتی میگه دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد باید به آخرش اضافه کنه که لطفا نگران نباشید تا ما زیاد از تموم شدن شارژ گوشی مشترک مورد نظرمون نگران نشیم....

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٠ توسط مصطفی اقدام طلب

اصل مطلب :

یادش بخیر تو کتاب علوم تجربی راهنمایی میخوندیم :

"اشیاء از آن چیزی که در آینه می بینید به شما نزدیکترند"...ولی فکر میکنم این جمله فقط واسه اشیا صدق کنه، چون آدمها برخلاف اشیا دورن ،خیلی دور.

 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٢ توسط مصطفی اقدام طلب